اینجا جاییه که به من آرامش میده
شده ام شنبه!
همه میخواهند از من شروع کنند ترک کردن را …
.
.
.
ﺑﺮﮔﺮﺩ
ﻧـﻪ ﺍﯾﻨﮑــﻪ ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯾــﺖ ﺗـــﻨـﮓ ﺷـﺪﻩ ﺑﺎﺷـﺪ ﻧــــﻪ !
ﺧﻨـﺠــﺮﺕ ﺟـﺎ ﻣـﺎﻧـﺪﻩ ﺍﺳﺖ ﻧﻤــﯽ ﮔـﺬﺍﺭﺩ ﺗﮑﯿــﻪ ﺑـﺪﻫــﻢ …
.
.
.
روی سنگ قبرم بنویسید
اولین باری نبود که مرد …
.
.
.
بعضیا دوست داشتنشون مثل قرص خوردن میمونه
هر هشت ساعت یه نفر . . !
.
.
.
تعجب نکن که چرا هنوز فراموشت نکردم
آدمها هیچوقت “بزرگتریــن اشتباهشون” رو فراموش نمیکنن
.
.
.
تنها یک تنها میداند
تنهایی تنها درد یک تنها نیست
.
.
.
یکی به جرم تفاوت تنهاست و یکی به جرم تنهایی متفاوت …
زندگی رقص واژگان است …
.
.
.
تنهایی یعنی دل هیچکس سایز دلت نیست !
.
.
.
رفته ای اما رد پایت مانده است در من ، کنار تنهایی ام قدم میزند بی من !
.
.
.
جلوی آیینه که میروم تنهاییم دوتاست
هرچه در آن است منم ، تو را میجویم
در هیچ آیینه ای هیچ تویی جز من نیست …
.
.
بی “تو” شهر پر است از آیه های تنهایی …
.
.
امروز آیینه حزن چهره ام را تاب نیاورد ، شکست و من ماندم و هزار تکه تنهایی !
.
.
.
تنهایی یعنی انقدر کسی بغلمون نکرد که خودمون زدیم بقل !!!
.
.
تنهایی همان مرگ است که رو دربایستی دارد !
.
.
سلام هایی که بوی خداحافظی میدهند …
بودن هایی که هیچکدام خوشحال کننده نیستند …
و رفتن هایی که امید بازگشتی به آنها نداری …
همه اینها را که جمع میکنی به یک کلمه میرسی :
تنهایی !
.
.
سرد است …
نیمکتی تنها در پارک نشسته است ، من تنها بر نیمکت و تو تنها در من …
میبینی ؟ چه در همیم و تنها ؟
.
.
.
بگویید روی سنگ قبرم بنویسند :
اگر تنها نبود ، شاید اینجا قبری نبود …
.
.
رفته ای اما رد پایت مانده ست در من
کنار تنهایی ام قدم میزند بی من …
.
.
چرا بودنت راست و ریست نمی شود ؟
من که تمام پازل های تنهایی ام را درست چیده ام ؟!؟!
.
.
.
تنهایی یعنی فکر کردن به اینکه اون الان کجاست ؟
.
.
یه کم با من راه بیا ؛ تنهایی به جایی نمی رسم !
.
.
وقتی همه را شبیه او می بینی ؛ عاشق هستی
وقتی که او را شبیه همه می بینی ؛ تنها هستی !
.
.
میخواهم از درد بگریزم ولی درد بدون من تنها میماند ؛ که این خود درد دیگری است !
.
.
چنان دستانم از گره های دستانت تهی گشته که من این یخ زده ها را “ها” میکنم از تنهایی هر شب.
برچسب:
نویسنده: میناجون